همشهریان عزیز که پیگیر اخبار و مطالب سایت "صدای میانه" هستند ، شاهد مطالب و نظرات مختلفی در نقد و یا حمایت از آقای ... (نماینده محترم شهر) در این چند روز گذشته می باشند. اما آنچه جالب و قابل توجه هست، چگونگی ایجاد این جریان و ادامه ان می باشد. که جهت روشن شدن اذهان عمومی ، این بنده حقیر سراپا تقصیر، کل سناریو لو رفته این جریان را در اختیار دوستان قرار میدهم. بعید نیست که بتوان سریالی چند قسمتی را از این سناریو توسط شبکه های وطنی و فارسی1، استخراج نمود.
اما سناریو!
در اپیزود اول، شما با خانم ...( که در ادامه داستان متوجه خواهید شد که ایشان مدرک کارشناسی ارشد دارند) آشنا میشوید که با نوشتن مطلبی در نقد آقای .... ، نشان پر افتخار سناتوری را به ایشان مرحمت کرده و ایشان را به باد انتقاد گرفته و از بی وفایی های ایشان ناله ها سر داده ، که:
ای دوست کجایی ؟ که خیلی بی وفایی! همش می روی شبکه چهار، چرا به شهر ما نمی آیی؟
و در ادامه شماتت کرده که چرا حالا که نمی آیی، و وعده های سر خرمن می دهی، حداقل اس ام اس بفرست که ما دلمان خوش باشد و .... ( جک جدید هم داری برامون بفرست!). اما این وصال جور در نمی آید مگر به دست توانای قهرمان قصه ، آقای ....! که خانم ... ، نقش کلیدی را درانتخاب آقای .... به ایشان داده! واین قهرمان شهر را آگاه به تمام امور و حامی سر سخت .... معرفی می نماید که اگردست پر قدرت ایشان نبود محال امر بود جناب .... یک رای هم بیاورد!
این رنج نامه سر گشاده تا اعلام عمومی میشود و در سایت قرار میگیرد عده ای به موافقت احسنت ، احسنت فرستاده و عده ای دیگر در نقد آن کوشش ها نمودند!
اما در اپیزود دوم ، آقای ... دن کیشوت وار سوار بر اسب قیرات وارد میدان شده و ادامه فیلم را پی می گیرد و ضمن دلجویی از دوستان سر کار گذاشته شده! به سوگند خود در جاودانه ساختن نام میانه اشاره نموده وهمگان را با شخصیت استثنایی و تاریخی آقای .... آشنا می نماید!
در اینجای قصه کارگردان برای خسته نشدن تماشاچی از دیدن این سریال آبکی! مرز رئالیسم را در نوردیده و با قاطی کردن مقداری سورئالیسم به تماشاچی شوک وارد میکند و تماشاچی بی خبر خود را در استادیوم در حال تماشای مسابقه فوتبال می بیند! که آقای مخالف جناب .... در نقش "استاد اسدی" بازیکن! در حال باز کردن دروازه خودی می باشد! که دروازه بان شجاع "احمد عابدزاده "که ما در فیلم در لحظاتی او را با جناب ... اشتباه میگیریم، در حمایت از آقای .... وارد میدان شده است جلو او را می گیرد! و در یک حرکت تاکتیکی توپ را به "علی دایی" (جناب آقای ....) می سپارد که وی یکباره با گذشتن از تمام حریفان توپ را گل می کند!
لوکیشن بعدی درمجلس می باشد، که ما جناب .... را نشسته بر صندلی وآقای ... را ایستاده در پشت ایشان میبینیم که جناب .... چنان در حال حل امور و رسیدگی به وضعیت حوزه انتخابی خود است حتی فرصت جواب دادن و مشاوره با وزیران را هم ندارد! وعده کثیری از سرمایه گذاران پشت در اتاق ایشان صف بسته اند تا در میانه سرمایه گذاری کنند! سرمایه گذار اولی در حالی که پرونده طرح خود را در دست دارد وارد اتاق می شود:
سرمایه گذار: جناب آقای .... اگر اجازه بدید می خواستم یک کارخانه 60 تنی فولاد در میانه احداث کنم!
....: چرا 60 تا؟ .... سرمایه گذار: پس چند تا؟.... ....: 100 تا!.... سرمایه گذار: چرا 100 تا ؟... ....: پس چند تا؟.... سر مایه گذار: هر چه که شما بگید قربان!
در اپیزود آخری شما میانه را می بینید که بااحداث کارخانه های مختلف و آبادی فراوان خبری از مهاجرت و بیکاری در آن نیست و همه از این همه خدمت رسانی انگشت به دهان مانده اند!
ودر سکانس نهایی دوربین با یک نمای کلوزاپ خانم ... را نشان می دهد که اشک شوق از گونه هایش سرازیراست! و با یک دیالوگ به یاد ماندنی فیلم را به پایان می رساند :
"استاد عزیز من که توانایی بحث با شما را ندارم. من خیلی از حرفاتونو قبول دارم و می دونم حرفام احساساتی و غیرمستدل هست اما نمی دونم چرا دلم میگه بهتر از این هم میتونست بشه. می ترسیدم این مطلب را بنویسم و باعث رنجش شما شوم. نمی دونم برای چی نمی تونیم دوستت نداشته باشیم. آخه برای شهرمون خیلی زحمت کشیدی و در مقابلش فقط متلک شنیدی."
نتیجه اخلاقی فیلم: فیلم نتیجه اخلاقی ندارد لطفا دوستان مطلب را سیاسی نکنند!
نتیجه سیاسی: زنده باد پوپولیسم میانه ای!
نتیجه فرهنگی:این فیلم نامزد 7 جایزه "آفتابه طلایی" از جشنواره بین المللی بستان آباد شده است!
نتیجه اقتصادی: اگر این جور فیلم ها برای ما آب ندارد برای بعضی ها خوب نان دارد! |