فراموش کردم
اعضای انجمن(111) همه اخبار و مطالب میانه صفحه اصلی انجمن درباره میانه بهمراه جزئیات مقررات انجمنهای صفحه اصلی نظرات انجمن
جستجوی انجمن
عناوین پر بازدید ماه
مدیر انجمن: مهدی عزیزی
قریشی (arksava )    

در مرام ما نیست، فراموشی تو " علیرضای عزیز "

منبع : http://www.aflakianfest.ir
درج شده در تاریخ ۹۵/۱۰/۲۱ ساعت 09:09 بازدید کل: 336 بازدید امروز: 5
 

 

 

برادرم! 

قانون گردش ایام، قانون و قاعده نامردیست. چه روزهای بدست آوردن و خوشی را یادت بیاندازد، که با همه ی گوارا بودن، از دست رفته اند و جای خالیشان در دلت به چاه آب خشکیده ای میماند، چه تلخی و غم ناکامی را. چه که در هر حال یک وداع تلخ با خودشان دارند. و انگار تو مجبوری، هر بار آیین مخصوص و دردناک آن را برپا کنی. مرور کنی شیرینی و خوشی موفقیتی که یک روز نصیبت شده، پس آه بکشی و حسرت گذشتنش را بخوری، یا یادت بیاوری بغض گلوگیر سفر رفتن یارت، درد جانسوز لحظه ی جدایی، آن دم که دیگر یقین می کنی از میان همه ی داشتنی ها، تنها فراق نصیبت شده، تا بعد با همه جانت بفهمی سوزش زخم را. عطش زخمی که یادش داده اند و بلد است کی تیر بکشد، غافلگیرت کند، تو می مانی و تن بی رمقت، بازوانت سستت، با چشمانی که خیره اند. نمیدانی زل بزنی به دریا، به افق، به پشت کوهها و ابرها تا جایی که دیده نمی شوند، یا زل بزنی به پیچ جاده ای که نیمه کاره رها شده، رهایش کرده اند. یک حسی مثل رها شدن در پرتگاه، مثل حس چشم انتظاری، در حالیکه غول نامیدی در پنجه اش کشیده و سخت می فشارد تو را ... این همه، یک لحظه از آن حس و حال است ... اما این پایان کار نیست. نوشتن، هیچ است. هر بار که قلم می زنی، می نویسی، می گویی که نه اینبار خالی خالی شده ام، سبک شده ام، تازه می بینی در اول شاهراه رنجها ایستاده ای ... که می بینی نوشتن، تازه یادت انداخته ...

برادر عزیزم

نیستی و من جای خالی تو را خالی تر کرده ام. تا نکند زیر یوق بی رحم گذر ایام، یادم برود دلشوره های داغت. یادم برود دغدغه های قشنگت، قطره قطره آغشته شوم به نامردی و ناشکری و ناگهان یادم برود و برود و یادم برود دلسوزیهای صادقانه ات برای شهرم. برای شهر خسته ام، مرده ام، شهر مدفون شده ام. نشود که نامردی و بی تفاوتی ها و سردی های گذر روزها، آغشته ام کند به سردی و بی تفاوتی. تا حتی اگر شده به خودم ثابت شود و بدانم که مرام من، منش من در فراموشی تو نیست ... 

قرار دردناکیست. هر بار که شوق و شور جشنواره ی افلاکیان به پا می شود، من باید جای خالی رو تو را ببینم، هی ببینم و بسوزم و هی کنار بیایم. قرار بدیست اما من سالهاست که دندان به جگر گرفتن را بلد شده ام ... سوختن و ساختن را ... سالهاست که بلند شدن، ایستادن و راه رفتن با استخوان شکسته را تکرار کرده ام ... 

برادرم بزرگم، استاد عزیزم، رفیق پشت صحنه ی تنهایی هایم

فراموشت نکرده ایم، فراموشمان نکن ...

تنظیم عهد نامه از : مجید وحیدنیا

این مطلب توسط مهدی عزیزی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۵/۱۰/۲۱ - ۱۰:۲۵
پسندیدن 2 اشتراک گذاری 1 دنبال کردن 20

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم