نام کاربری:
پسورد:
ثبت نام
صفحه اصلی آرشیو Chat شطرنج نقشه ها اعضا گالری ارتباط با ما



















منشور حقوق بشر کوروش کبیر، یاوه بزرگ - ائلشن مییانالی
منبع : هفته نامه اشپیگل

امتیاز : 3.75 از پنج بازدید کننده : 490 نفر

فرمانروای قلابی صلح

ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام "منشور باستانی حقوق بشر" وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است. قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست "انقلاب سفید" (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را "آریامهر" خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که "2500 سال پادشاهی ایران" را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای "بزرگترین نمایش جهان" اعلام گشت. او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب "شاتو لافیت" 

در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت. "گالاس" فاش ساخت که: "حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد. یک ضرب المثل شرقی می گوید: "یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند."

گردانده می شد. در نقطه اوج جشن، شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود. "منشور باستانی حقوق بشر " مورد ستایش همگان با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: "یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟" حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: "جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است." با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق "آزادی اندیشه" را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به "سیتو اوتانت"، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان "منشور باستانی حقوق بشر" مورد ستایش قرار داد. اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این "هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد." سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان. تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر ( Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است." هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند. نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند. آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟ "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است." این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است." با وجود درخواست های فراوان "اشپیگل" سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است! "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند. حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند." دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست. یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد. او بشردوست (اومانیست) نبود. البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. "ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد. این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و آخوندها مردم را به مقاومت فرا می خواندند. این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، "من نیز امروز هستم." شاه ادعا می کند که "تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود." اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. در ماه ژوئن موزه بریتانیا 

 



سهیل :1388/12/11 - 21:03:51
همهی کارات خوبه


ا.مختاری(miyanehpix )1388/12/12 - 01:06:24
؟!

از شاه هر کاری برمی آمد. با پول بسیاری از مسائل را می توان حل کرد. حتی سازمان ملل و ... .
--------------------------------------------
ائلشن:
سلاملار اسماعیل بی.
سیز بو مورد ده بیر سئوالینیز واردیر!؟ یا نظر وئردینیز؟


سيد علي علوي(seydali )1388/12/12 - 14:32:58
اين موضوع خيلي برام جاي سوال داره كه چه چيزي باعث تنفر شديد بعضي ها نسبت به كورش وشخصيت كورش شده ؟
فقط به اين دليل كه او يك پادشاه بوده؟
به اين دليل كه خاندان پهلوي از نام او استفاده مي كردند؟
چونكه او مشتي بوده بر دهان متجاوزان؟
چونكه او سمبل انسان دوستي بوده ( به تائيد و گفته قرآن)؟
اينو به اوناي ميگم كه خودشونو زدن به كوچه عل چپ و چشم ديدن كورش بزرگ را ندارند" از راه ديگري وارد شويد چون كورش بزرگ براي دنيا شخصيتي شناخته شده است و شخصيتي به اين عظمت با اين اراجيف بعضي ها خدشه اي بر آن وارد نخواهد شد .
در آخر اون دوستاني كه دم از اسلام و قرآن مي زنند و ادعا مي كنند كه از حكومت شاهان بيزارند خوب است كه يك نگاهي به سوره كهف آيات 83الي98 بيندازند (البته درك اين موضوع چشم بسيرت مي خواهد).


ائلشن مییانالی(Elshen )1388/12/13 - 00:27:22
آقای سید علی علوی پارسی!
اگه یه خرده غرض ورزانه به مسائل نگاه نکنید جای سئوال براتون برطرف می شه، چون تازه واقعیت رو کشف می کنید!!!
1. ما از کسی تنفر نداریم بلکه خواهان نقد پذیری و حقیقت هستیم.
2. دوره سلطان و شعبانی پایان گرفته و دیگه جای بحث نداره! از کورش گرفته تا محمدرضای باستانگرا!
3. والله کوروش خودش متجاوز بوده و تو مقاله هم اشاره شده است.
4. اگه اون سمبل انسان دوستی بوده پس معنای انسان فرق کرده!!! و نشانه های تو قرآن اشاره به کوروش نیست بلکه اشاره به اسکندر است (بعدا مفصلا شرح خواهم داد.)
5. اگه توان شنیدن حقیقت و یا حتی نقد رو دارید و از شناخته شدن کوروش در دنیا آسوده خاطر هستید، دیگه لازم نیست نگران شخصیت کوروش باشید! اراجیف، تاریخ ساختگیه که به خوردتون دادن! تقصیر شما نیست!!!
6. البته که شما در مقام تفسیر آیات قرآنی هستید!!! و چشم بصیرت (از نوع چشمان آرش کمانگیر!!!) دارید و ما رو چه به این تفاصیر! بلکه باید نشخوار کنندگان تاریخ ساختگی شاهنشاهی از نوع آریایی باشیم!!!
در آخر یه توصیه دارم به دوست عزیز:
کرسی آریا شناسی دانشگاه های دنیا تعطیل شده و ساختگی بودن آن برای همه مبرهن است. می خوای تحقیق کن تا باور کنی که اینا رو چپوندن تو ذهن ما که نگیم چرا ما عقب مونده ایم!!!


سيد علي علوي(seydali )1388/12/13 - 09:03:17
جناب ائلشن ظاهرا شما هستيد كه از نوشتن اين مقالات غرضي داريد كه زمين و زمان را به هم مي بافيد تا ثابت كنيد كه مسائلي كه به كورش نسبت مي دهند دورغ است و تمام اين قضايا ساختگي و تقلبي مي باشد و حتي سازمان ملل را متهم به تباني مي كنيد.
1- طرز صحبت و مقاله هاي شما و امثال شما عين تنفرو كينه است و هيچ نقدي در آن ديده نمي شود و تمام تلاشتان توهين به تاريخ ، تمدن وشخصيتهاي ايراني و يا به قول شما پارسي است .
2- بله درسته دوران سلطاني و شباني پايان گرفته ولي اين دليل نمي شود واقعيتها را انكار كنيم ، من كاري به ديگر پادشاهان ندارم ولي كوروش يك حقيقت مسلم است و خود كساني كه اين تهمت ها را سر هم كردند به اين موضوع اعتقاد دارند ، بازهم مي گويم با اين اراجيف كه معلوم نيست از كجا آب مي خورد ره به جايي نخواهيد برد .
3- چندين بار گفتم باز هم ميگويم كه ذوالقرنين قرآني هيچ ارتباطي با اسكندر نداشته و به شما توصيه مي كنم كه برويد ترجمه آيات 83 الي 98 سوره كهف را بخوانيد، مطمئن هستم متوجه اشتباهتان خواهيد شدهر چند هم كه اعتراف نميكنيد.
4- از اين كه كورش شخصيتي تثبيت شده در جوامع علمي و منطقي جهان است آسوده خاطر هستيم ولي توهين به بزرگان را برنمي تابيم.
5- بنده نه مفسر قرآن هستم نه چشمي مثل چشم آرش كمانيگر دارم فقط هر چيز كه شنيدم را بيخودي قبول نكردم و رفتم از منابع معتبركه مورد قبول همگان است تحقيق كردم ( شما هم مي توانيد با مراجعه به قرآن و به آياتي كه اشاره كردم حقيقت را متوجه شويد كار سختي فكر نكنم باشه) .
6- من به دنبال آريايي بازي و اينجور حرفها نيستم و خبر هم ندارم كه كرسي به نام آريا شناسي وجود داره يا نه ولي اين را مي دانم كه كرسي به نام پان تركيسيم كه هدفش دشمني با ايران زمين و ايرانيان و ساخت تاريخ و هويت براي خودشون است در چند تا از كشور هاي همسايه به وجود آمده (در ضمن آقاي ائلشن مرغ دوتا پا داره).
---------------------------------------
ائلشن:
تک پا بودن مرغ مورد نظر در حرف های شما به وضوح دیده می شود! مثلا می گید که این دلیل نمی شه حقیقت رو انکار کنیم!!! حقیقت چیه!!؟ همونه که شما می گید!


ائلشن مییانالی :1388/12/13 - 12:26:45
آقای علوی
دیگه زمونه انگ زدن و محکوم کردن ها گذشته!!! من حرفی از تورک و حقوق خودمون تو این مقاله نزدم و به کارگیری کلمه "پان ترکیسم" ضعف شما رو تو ذکر دلیل و مدرک و شانتاژ طرف مقابل می رسونه!!! که اصلا برای من مهم نیست چون هدف والاتری دارم.
اگه ارزشهای پوچ شکستن و نقد کردن جزو پان ترکیسم است، پس وای بر شما پان فارس ها که اراجیف ساخته شده توسط بعضی ها را نشخوار می کنید.
ما اگر از زبان و فرهنگ و موسیقی خود دفاع می کنیم، عینیت دارد و با آن زندگی می کنیم. وای بر شما که صرفا با تاریخ، جغرافیا، اقتصاد و زبانی ساختگی از آن دوران در حال زندگی در این دوران هستید که هیچ عینیتی وجود ندارد!!! ولی فکر کنم ذهن شما دقیقا به همان دوران برمی گردد!!!
پس نتیجه می گیریم افرادی که به تفکرات پان فارسیستی متصلند (به قول شما، مثل بعضی ها) ذهنی و انتزاعی تفکر و استدلال می کنند.
راستی می گویید که توهین به بزرگان را بر نمی تابیم!!! من در این مقاله نه توهینی می بینم و نه بزرگی به نام کوروش!!! اما اگر برنتابید چه خواهید کرد!!؟
سید جان، شنیدن کی بود مانند دیدن!!! زیاد به شنیده هایت یقین نداشته باش! دوران تفکرات فسیل شده نژادپرستانه گذشته است.


سيد علي علوي(seydali )1388/12/13 - 15:41:25
جناب ائلشن
من نه به كسي انگ زدم و نه كسي را متهم كردم تمام مسائلي كه گفتم جواب بود به سوالها و مسائلي كه شما مطرح كرده بوديد.
اگر من نامي از پان تركيسم بردم در جواب كرسي آريا شناسي بود كه شما نام برديد، شما هر هدفي كه داريد سعي كنيد از داشته هاي خودتان( اگر چيزي در چنته داريد) براي پيشبرد اهدافتان استفاده كنيد، شما با توهين و دورغ خواندن داشته هاي ديگر ملل ره به جاي نخواهيد برد چون در مقابل شما يك تمدن چند هزار ساله وجود دارد، سعي كنيد اين مسئله را درك كنيد.
در جواب چيزي كه شما گفتيد كه در مقابل توهين به بزرگان برنمي تابيم وچه خواهيم كرد جواب شما دوست عزيز و امثال شما مشخصه .
در مورد شنيدن كي بود مانند ديدن بله درسته نه من در آن زمان بودم و نه شما ولي همه چيز را كه نبايد با چشم سر ديد خدواند عقل و شعور به انسان داده براي همين موارد من به شما پيشنهاد خواندن ترجمه قرآن را در مورد ذوالقرنين دادم اما
مي بينم شما آن را نخوانده ايد و يا آن را خوانده ولي متوجه نشديد.
ما مستنداتي داريم شما كه سهل است هزران هزار مثل شما نخواهند توانست خدشه اي برآن وارد كنند لذا تا مي توانيد در پيش برد اهدافتان تلاش كنيد.


ائلشن مییانالی :1388/12/13 - 17:41:11
شما اگه یه نوک سوزن مدارک داشتید، دائما به آیات قرآنی در مورد اسکندر اشاره نمی کردید!!!
تمدن کجا بود مرد مؤمن!!؟ از آن تمدن به آن عظمتی که سخن می رانید چه آثاری برجای مانده است!!؟
باز ضعف امثال شما در استدلال کاملا مشخص است!
شما بی زحمت مدارک واقعی خود را دال بر آن تمدن کذایی رو کنید. آیا کرسی به نام پان ترکیسم شناسی داریم که شما عضو آنید!!!؟


ائلخان بئی(elxan )1388/12/13 - 19:09:13
باسلام
کوروش کجایی که بیایی ببینی چکار کردی سیدها هم ازت طرافداری میکنن.تا دیروز همین!!!!!!!!!
راستی آقا کوروش اسمش سید علی هست.
کوروش:سیدعلی ترکه عربه یا فارسه
ائلخان:ازاسمش عربه از سایتش ترکه از اینکه دوستت داره ...
آذربایجان اوتانیرام


:1388/12/13 - 22:02:48
ایتین یالاماقینان دریا میندار اولماز گوزل


علی شیخ الاسلامی :1388/12/14 - 18:20:05
آقا ائلشن
لطفا به این علوی جواب نده
اون همون سیذ مجید موسوی هست که قبلا با جوابهای دوستان خیلی ضایع شده و حالا با یه اسم دیگه داره فعالیت میکنه


ائلشن مییانالی(Elshen )1388/12/15 - 00:38:01
سایین علی بی
بیزه آد چوخ اؤنملی دئییل!
من فیکیرلر ایله ایشیم وار. هر آد ایله ده ایستیرلر گلسین لر.
یئنه چوخ ساغ اولون


سيد علي علوي(seydali )1388/12/15 - 12:15:59
سلام خدمت همه دوستان
خدمت شما عرض كنم كه بنده با آقاي مجيد موسوي اينجا آشنا شدم و افتخار مي كنم به داشتن همچنين هموطني البته ايشون در مورد اين سايت راهنمايي هاي لازم را به من كردنند و اميدوارم هر جا كه هستند پاينده باشند.
شما گفتيد اگر سرسوزني مدرك داشتيم اشاره به قرآن نمي كرديم ، شما اگر چشمتان را باز كنيد مي بينيد سرتاسر ايران مدركه
تمام كتب معتبر و تاريخي دنيا بر اين موضوع تاكيد دارند و اگر مي بينيد من دائم اشاره به قرآن مي كنم به اين دليل است كه شما تمام اين مدارك موجود را كتمان مي كنيد ولي جرات اينكه قرآن را نفي كنيد را نداريد، البته من بعيد نمي دانم كه بعضي ها با اين رويه اي كه پيش گرفتند روزي برسه كه قرآن را هم نفي كنند.
شما ادعا مي كنيد ذوالقرنين همان اسكندر بوده خوب درست ولي به كدام دليل و استدلال؟
جناب ائلخان مهم نيست كه من عربم يا كردم و يا ترك مهم اينه كه من يك ايرانيم و به ايراني بودنم هم افتخار مي كنم، البته كه كوروش كبير احتياجي به طرفداري من ندارد چون به حد كافي بزرگ و محبوب است و همينطور با توهين بعضي ها ذره اي از ارزش او كم نخواهد شد.



ائل آتماز میانالی(turkoglan68 )1388/12/15 - 20:18:38
سيد علي
ايراني فقط فارس و آريائي هستش؟


ائل آتماز میانالی(turkoglan68 )1388/12/15 - 20:22:24
به نظر بنده كورش آدم خيلي جالبي نبوده
و بعد از پهلوي ها كه اومدن يك تكه سنگ رو گذاشتن اونجا تا بتونن به مردم ابله كه عقلشون به چشمشونه سوار بشند

-----------
چرا بايد يك نفر در گذشته نا معلوم زندگي نه چندان جالبي هم نداشته حالا بياد براي مردم ما بشود سمبل ؟ۀ
بشود خدا
سيد علي
من به تو چي بگم كجاي قرآن اسمي از كورش بابات اومده ؟


اسم مستعار :1388/12/16 - 00:38:10
ترک اوغلان میشه شما بفرمائید که کجای قرآن اسم اسکندر اومده
ولی نه ولش کن نمیخواد اینو جواب بدی یه کم برات سنگینه تو فقط اینو به من بگو که سد اسکندر کجا بوده اگه اینو هم نتونستی چواب بدی بگو ببینم اسکندر چه مذهبی داشته که خداوند اسمشو تو قرآن آورده


ائل آتماز میانالی(turkoglan68 )1388/12/16 - 12:01:20
بنده سئوال کردم جواب بگیرم نه سوال بشنوم


ائل آتماز میانالی(turkoglan68 )1388/12/16 - 12:06:38
من کاری به اسکندر ندارم
عرب کورش چی اسم کورش کجای قرآن اومده ؟
سوره و آیه


:1388/12/16 - 12:56:49
تو برو سوره کهف را بخوان در آن سوره به صراحت به ذولافرنین اشاره شده است و همه مورخان و همچنین علمای دینی خودمان من جمله علامه طباطبائی نزدیک ترین شخص را کوروش بزرگ میدونند در ضمن ذولفرنین لقب کوروش می باشد آن هم به خاطر تاجی بوده که دارای دو شاخ قوچ می باشد و نیز دانیال نبی که کوروش را در خواب دبده بود و بعد از آن خواب خبر آزادی مردم بابل را به آنها بشارت داده بود کوروش را به صورت قوچی دیده بود که از طرف شرق به غرب در حال حرکت و پیشروی بوده بطوری که هیچ کس یارای مقاوت دربرابر پیشروی او نبوده است
تاریخ مثل روز روشن است فقط باید یه کم زخمت مطالعه را برای خودنان بدهید البته آثار کسانی که واقع بین و کاملا بی طرفن چون اگر غیر این باشد مثل الانتان به بیراهه خواهید رفت


ائلشن مییانالی(Elshen )1388/12/16 - 17:56:25
سلام دوست عزیز.
بی راهه رفتن، راه راست رفتن و ... گزینه های نسبی و بدون استدلالی است که ممکن است از جانب هر کس به کس دیگه وارد باشد!!! ولی با احترام به نظر مخالف و حق اعتقاد به هر تفکری، تنها راه باقی مانده تشخیص درست از غلط، منطق و انسان محوری می باشد.
از قرار این که مدرک مورد نظر و قابل تاکید شما در مورد کوروش آیات قرآن می باشد، لطف کنید دقیقا با استناد به قرآن و معانی آن و همچنین تفاسیر یاد شده (که می گویید دال بر کوروش است) مقاله ای در سایت قرار دهید تا استفاده کنیم. من هم در این مورد فکر می کنم و مدارکی بر دلالت آن آیات به اسکندر دارم.
با انگ زدن و توهین به هم راهی به پیش نخواهیم برد! کسانیکه این نظرات را می خوانند خود عقل و شعور دارند و درست را از غلط تمیز خواهند داد.


مرتضی :1388/12/17 - 12:43:50
در اين نوشته ابتدا داستان ذوالقرنين را بر مبناى ترجمهء آيات يادشده مى خوانيم و سپس درباره ءشخصيت وى مطالبى ذکر خواهيم کرد.



اما ترجمهء آيات 1)



و از تو دربارهء ذوالقدنين مى پرسند. بگو: براى شما از او يادى خواهم کرد. ما او را در زمين مکانت داديم و راه رسيدن به هر چيز را به او نشان داديم . او نيز راه را پى گرفت . تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد که درچشمه اى گل آلود و سياه غروب مى کند و در آنجا مردمى يافت . گفتيم اى ذوالقرنين خواهى عقوبتشان کن وخواهى با آنها به نيکى رفتار کن . گفت هر کس که ستم کند ما عقوتبش خواهيم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش مى برند تا او نيز به سختى عذابش کند.



و اما هر کس که ايمان آورد و کارهاى شايسته کند اجرى نيکو دارد. و دربارهء او فرمانهاى آسان خواهيم راند.



بازهم راه را پى گرفت . تا به مکان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى کند که غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده ايم . چنيين بود و ما بر احوال او احاطه داريم .



باز هم راه را پى گرفت .



تا به ميان دو کوه رسيد. در پس آن کوه مردمى را ديد ه گويى هيچ سخنى را نمى فهمند. گفتند:اى ذوالقرنين , ياجوج و ماجوج در زمين فساد مى کنند, مى خواهى خراجى برخود مقدر کنيم تا تو ميان ما و آنهاسدى بر آورى ؟



گفت آنچه پروردگار من , مرا بدان توانايى داده است بهتر است .



مرا به نيروى خويش مدد کنيد تا ميان شما و آنها سدى برآورم .



براى من تکه هاى آهن بياوريد, چون ميان آن دو کوه انباشته شد .



گفت : بدميد, تا آن آهن را بگداخت , و گفت : مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم .



نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کند.



گفت اين رحمتى بود از جانب پروردگار من . و چون وعدهء پروردگار من در رسد آنرا زير و زبر کند و وعده ءپروردگار راست است .(پايان ترجمه)



شخصيت ذوالقرنين از اين جهت بحث انگيز و مبهم است که مفسران در تعيين شخصيت وى و اينکه اوکيست ؟ و چرا بدين نام خوانده شده است ؟ و همچنين در جغرافياى وقوع داستان و سد يأجوج و مأجوج .گرفتار اختلاف شده اند. مفسران دورهء نخست کمتر در تعيين مصداق ذوالقرنين کوشيده اند و بعضاً وى رايک شخصيت غير تاريخى قلمداد کرده اند و بيشتر, همت خود را صرف وجه نامگذارى وى کرده اند(2).



اين مفسران در وجه نامگذارى وى آراء زير را ارائه کرده اند:



1- چون عمر وى طولانى بوده و باندازهء دو قرن زندگى کرده است وى را ذوالقرنين يعنى صاحب دو قرن خوانده اند.



2- چون وى کريم الطرفين بوده يعنى هم پدر و هم مادر کريم النفس و بزرگى داشته است وى را ذوالقرنين خوانده اند.



3- چون وى بر کلاهخود خود دو شاخک داشته است . و شاخک به معنى قرن است وى را ذوالقرنين يعنى صاحب دو شاخک خوانده اند.



4- چون وى موهاى پيشانى خود را مى بافته و چون دو شاخک برسرخود قرار مى داده وى ارا ذوالقرنين خوانده اند.



در ميان مفسران قديم آنهائى که در مقام تعيين مصداق براى ذوالقرنين برآمده اند. در تعيين زمان حيات وى گرفتار نوعى ابهام شده اند, ازاينرو ذوالقرنين را متعلق به دوران حضرت ابراهيم و يا قبل از آن مى دانند واين بدان جهت است که اينان بين دورهء حضرت موسى و عيسى (ع ) شخصى بدين نام نشناخته اند به همين دليل وى را به آن دوران که قدرى تاريکتر است نسبت داده اند.



مرتضی :1388/12/17 - 12:45:13
جداى از مفسران دورهء اول ديگر مفسران در مقام تعيين مصداق براى ذوالقرنين احتمالاتى داده اند که درزير به پاره اى از اين احتمالات اشاره مى گردد:



1- معروفترين و قديمى ترين قول دربارهء ذوالقرنين اين است که وى همان ?اسکندر مقدونى ? يا ?رومى ?است (356ـ 323ق ) يعنى همان جهانگشاى معروف يونانى . مفسران بنامى چون طبرى , ميبدى ,بيضاوى , طبرسى و... اين نظريه را پذيرفته اند.



ابن سينا در کتاب شفا و در بحث مناقب ارسطو مى نويسند: ارسطو معلم اسکندر بوده که وى در قرآن به نام ذوالقرنين آمده است (3).



ابن خلدون نيز در مقدمهء خود که توسط محمد پروين گنابادى ترجمه شده است ذوالقرنين را همان اسکندر مقدونى معرفى کرده است .



اگر چه در کتاب قرآن پژوهى , استاد خرمشاهى فخر رازى را در عداد کسانى شمرده که معتقدندذوالقرنين همان اسکندر است (4): ولى اين مفسر بزرگ بر مغايرت اسکندر با ذوالقرنين استدلال مى کند و معتقد است که ذوالقرنين پيامبر بوده است در حاليکه اسکندر شاگرد ارسطو بوده است و مورد امر و نهى وى و چنين کسى نمى تواند پيامبر باشد(5).



2- برخى معتقدند مراد از ذوالقرنين ?تبع الاقرآن ? پادشاه جنوب عربستان است . ابوريحان بيرونى که باحوادث تاريخى آشنا است ضمن رد نظريهء تطابق ذوالقرنين براسکندر اين ديدگاه را مطرح مى کند. وى باتوجه به اسامى نظير ?ذى يزن ? و ?ذوقهدان ? حدس مى زند که ذوالقدنين يکى از ملوک يمن است چون اول القاب پادشاه يمن ?ذو? آمده است و ذوالقرنين نيز با ذو شروع شده است پس بايد يکى از پادشاهان يمن باشد.



3- نظريهء سوم اين است که وى ?تين چى هوانگى تى ? بزرگترين پادشاه تاريخ چين است و مراد از سدى که در آيه از آن ياد شده است (سد يأجوج و مأجوج ) همان ديوار معروف و بزرگ چين است .



4- ديدگاه ديگر که از آن مفسران متأخر است و آنان با تأمل در شأن نزول آيات بدان ملتزم شده اند. اين است که ذوالقرنين لقب کورش بزرگ پادشاه ايران است .



اولين کسى که اين نظريه را مطرح کرده است سرسيداحمد خان هندى است پس از اين مفسر معروف هند, شخصى بنام ابوکلام و زير پيشين هند با تمسک به يافته هاى خود از سراحمدخان , حوادث مهم زندگى کورش را با آيات قرآن تطبيق مى دهند. از جمله , حملهء کورش به ليدى را, بر رفتن و لشکر کشيدن ذوالقرنين به مغرب تطبيق کرده است و خورشيدى که در چشمهء گل آلود و غروب مى کند را رسيدن کورش به درياى اژه و ملاحظهء تصويرى از غروب آفتاب دانسته و مراء از قوم يأجوج و مأجوج را قوم مغول دانسته است .



مفسر نامى شيعه مرحوم علامهء طباطبائى صاحب تفسير شريف الميزان اين نظريه را پذيرفته و بر تطبيق ذوالقدنين بر کورش کبير تمايل دارند.(6)



مرحوم خزائلى نيز در کتاب اعلام قرآن بر اين رأى استدلهاى مبسوطى دارند.



در اينکه ذوالقرنين کسب آراء ديگرى نيز هست که ذکر آنها مايهء طولانى شدن کلام خواهد بود, و ما به همين چهار رأى بسنده مى کنيم .



از تطبيق و تعيين مصداق براى ذوالقرنين که بگذاريم دربارهء شخصيت و ويژگى هاى اخلاقى وى سخنان فراوانى گفته شده است . از جمله صدوق در کتاب حضال خويش مى فرمايند:



ذوالقرنين در حقيقت يکى ازبندگان صالح خدا بوده و اميرالمؤمنين فرمودند که و فيکم مثله يعنى مثل او در ميان شما هست (7) که ظاهراً مراد امام از اينکه در ميان شما مثل او هست , خود حضرت مى باشد. و بعضى ها با استفادهء از اين روايت ذوالقرنين را بر حضرت على (ع ) تطبيق داده اند.



کتاب خصال روايتى ديگر است از امام صادق (ع ) که مى فرمايد:



ملوک روى زمين چهار نفر بودند دو نفر مؤمن معتقد که عبارتند از سليمان و ذوالقرنين . دو نفر کافر که عبارتنداز نمرود و بخت النصر.(3)



از جمله خصائصى که از ذوالقرنين در آيات قرآن آمده است مى توان به موارد زير اشاره داشت :



ـ لقب ذوالقرنين براى اين شخص , لقبى نيست که قرآن آنرا وضع کرده باشد. چون در شأن نزول آيات يادشده مى خوانيم که مردم از پيامبر (ص ) دربارهء شخصى بنام ذوالقرنين سؤال کردند و قرآن آيات يادشده را براى پاسخگويى نازل فرمود. پس قبل از نزول آيات يادشده مردم وى را ذوالقرنين لقب داده بودند.



ـ بنا به فرمودهء آيات قرآن خداوند به ذوالقرنين تمکن و قدرت بخشيده بود و اسباب فرمانروايى وى رافراهم کرده بود. در آيهء 84سورهء کهف مى خوانيم :



انا مکنا له فى الارض ? يعنى به وى تمکن داديم .



ـ بنا به فرمودهء آيات قرآن وى اعمال بزرگى را در جنگهاى خويش انجام داده بود. (با توجه به مجموعه ءآيات يادشده ).



ـ يکى ديگر از نسبتهايى که قرآن به ذوالقرنين داده است , ساختن سدى است . وى اين سد را براى رهايى مردم از قبيلهء يأجوج و مأجوج ساخته بود. اين نسبت را در آيهء 94و 95سورهء کهف مى خوانيم .



ـ يکى ديگر از ويژه گى هاى ذوالقرنين اعتقادى وى ?خدا? و ?آخرت ? است . اين اعتقاد را مى توان از آيات 94و 95فهميد. اين رحمت پروردگار من است و آنگاه که قيامت برسد خداوند آنرا خرد خواهد کرد. ووعدهء پروردگار من حق و راست است . (آيه 98سورهء کهف ).



ـ يکى ديگر از ويژه گى هايى که از مجموعهء آياتى که داستان ذوالقرنين را گفته اند مى توان فهميد اين است که وى پادشاهى دادگر بوده و نسبت به مردم مهربانى داشته است . اين توصيف از ذوالقرنين با حديثى که ازامام صادق (ع ) نقل شده سازگارى دارد.



در پايان بايد يادآور شد, گذشته از اين اختلافاتى که دربارهء مصداق و خصوصيات ذوالقرنين وجود دارد,ذوالقرنين يکى از شخصيتهاى قصص قرآنى است و آنگونه که کل قصص قرآن آموزنده و قابل تأسى اندداستان ذوالقرنين نيز يک داستان واقعى است و قابل تأسى .



مرتضی :1388/12/17 - 12:48:39
داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:

و از تو در باره ذو القرنين مى‏پرسند. بگو: براى شما از او چيزى مى‏خوانم. (83) ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم. (84) او نيز راه را پى گرفت. (85) تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمه‏اى گِل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذو القرنين، مى‏خواهى عقوبتشان كن و مى‏خواهى با آنها به نيكى رفتار كن. (86) گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آن گاه او را نزد پروردگارش مى‏برند تا او نيز به سختى عذابش كند. (87) و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند. (88) باز هم راه را پى گرفت. (89) تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى‏كند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده‏ايم. (90) چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم. (91) باز هم راه را پى گرفت. (92) تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمى‏فهمند. (93) گفتند: اى ذو القرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‏كنند. مى‏خواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟ (94) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم. (95) براى من تكه‏هاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم. (96) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. (97) گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. (98) [۲]


:1388/12/17 - 12:51:32
در برخی احادیث اسلامی ذوالقرنین پیامبر و پادشاه شرق و غرب معرفی شده است. در کتاب نصایح چنین آمده است:

خداوند هيچ پيغمبرى را پادشاهى نداد به جز چهار تن(بعد از حضرت نوح): ذوالقرنين- كه نامش عياش بود- داود، سليمان و يوسف؛ ذوالقرنين بر شرق و غرب حكومت كرد...

همچنین در احادیث اسلامی از مسجد ذوالقرنین نیز یاد شده است. مسجد و ساختمان بزرگی که درازای آن ۴۰۰ ذراع بوده، که در ساختمان آن از تخته‌های چوب و مس و الواح مسین استفاده شده است. درازاى هر تخته چوب ۲۲۴ ذراع و فاصله دو ديوار ۲۰۰ ذراع و بلندى ديوارها ۲۲ ذراع گفته شده است.و مجلسی به نقل از ثعلبی محل ساخت سد ذوالقرنین را "پايان شرقى سرزمين ترك‏" خوانده است.
ذوالقرنين داراى مشخصاتی بود، از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد:

او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
خداوند اسباب پيروزي ها را در اختيار او قرار داد.
او سـه لشگركشى مهم داشت : نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه اى كه در آنجا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد.
خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
او مرد مؤ من و موحد و مهربانى بود، و از طريق عدل و داد منحرف نمى شد، و به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
او يار نيكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنيا علاقه اى نداشت .
او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز.
او سـازنده سدى است كه در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد تحت الشـعـاع ايـن فـلزات بـود) و هـدف او از سـاخـتـن ايـن سـد كـمـك بـه گـروهـى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم ياجوج و ماجوج بوده است.
او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت ، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد.
چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
اما از قرآن چيزى كـه صريحا دلالت كند او پيامبر بـوده استفاده نمى شود هر چند تعبيراتى در قرآن هست كه اشعار به اين معنى دارد. از بـسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر و ائمه نقل شده نيز مى خوانيم: او پيامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.
به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود(به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).
سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه گفتیم در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر يعنى (مس گدازشده)به کار رفته است.


مرتضی :1388/12/17 - 13:02:05
بعضی دیگر گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است که در زبانها نامی است، و سد اسکندر هم همانند یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست. و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر (ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل - به نقل گردهمایی البیان - و قتاده - به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت. آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب الابواب گردید، عراقیها و قطبیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولا اینکه گفت پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤ من و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل کردیم کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این آقا هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.اصلاً در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است.


مرتضی :1388/12/17 - 13:09:28
انطباق لشکرکشي هاي کوروش با لشکرکشي هاي سه گانه ذوالقرنين
از همه گذشته كوروش سفرهايى به شرق غرب و شمال انجام داد كـه در تاريخ زندگانيش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانه اى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مى باشد.

نخستين لشکر كشى كوروش به كشور لیدیا كه در قسمت شمال آسياى صغير قرار داشت صورت گرفت، و اين كشور نسبت به مركز حكومت كوروش جنبه غربى داشت. اگر نـقـشه ساحل غربى آسياى صغير را جلو روى خود بگذاريم خواهيم ديد كه قسمت اعـظـم سـاحـل در خـليـجـك هـاى كـوچـك غرق مى شود، مخصوصا در نزديكى ازمير كه خليج صورت چشمهايى به خود مى گيرد. قـرآن مـي گـويـد ذو القـرنين در سفر غربيش احساس كرد خورشيد در چشمه گل آلودى فرو ميرود. اين صحنه همان صحنه اى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بيننده ) در خليجك هاى ساحلى مشاهده كرد. (بعضي گمان کرده بودند منظور قرآن اين است که خورشيد در گل و لاي غروب مي کند!)

دومين لشکركشى كوروش به جانب شرق بود، چنانكه هردوت مى گويد: اين هجوم شرقى كـوروش بـعـد از فـتـح لیدیا صـورت گـرفـت، مخصوصا طغيان بعضى از قبايل وحشى بيابانى كوروش را به اين حمله واداشت. قرآن لشکرکشي دوم ذوالقرنين را اينطور تشبيه مي کند: (حـتـى اذا بـلغ مـطـلع الشـمـس وجـدهـا تـطـلع عـلى قـوم لم نـجـعـل لهـم مـن دونـهـا سـتـرا) که اشـاره بـه سـفر كوروش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشيد بر قومى طلوع مى كند كه در برابر تابش آن سايبانى ندارند اشاره به اينكه آن قوم بيابانگرد و صحرانورد بودند.

سومين لشکرکشي کوروش بـه سـوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه ميان دو كوه رسيد، و براى جلوگيرى از هـجـوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سد محكمى بنا كرد. ايـن تـنـگه در عصر حاضر تنگه داریال ناميده مى شود كه در نقشه هاى موجود ميان ولادى كيوكز و تفلیس نـشان داده مى شود، در همانجا كه تاكنون بازمانده‌های ديوار آهنى موجود است، اين ديـوار هـمـان سـدى اسـت كـه كـوروش بـنـا نـموده زيرا اوصافى كه قرآن در باره سد ذو القرنين بيان كرده كاملا بر آن تطبيق مى كند.


مرتضی :1388/12/17 - 13:22:49
چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند عبارت‌اند از:


مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان

آیت‌الله العظمی ناصر مكارم شیرازی و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)

تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ـ

آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری)

حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات

دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی

صدر بلاغی در قصص قرآن

جلال رفیع در کتاب بهشت شداد

دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی

منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی

قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ

دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق

محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش

آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم

استاد محیط طباطبایی

حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد


مرتضی :1388/12/17 - 13:51:34
امید وارم مطالب گرداوری شده به کمک دوستان بیاید و این نکته را هم متذکر شوم که در اینکه کورش فردی متدین و خداپرست و درست کار بوده (طبق شواهد تاریخی و نوشته های قدما)شکی نیست ولی در ارتباط با ذوالقرنین بودن او گفته ها زیاد است )
در اینجا نیز به نکته اشاره می کنم که یکی از افتخارات ما ایرانیان این است که در طول تاریخ گذشته همیشه یکتا پرست بودیم و تا کنون هیچ نوشته و سند تاریخی دال بر بت پرست بودن ایرانیان یافت نشده


ائلشن مییانالی(Elshen )1388/12/17 - 16:18:39
دوست عزیز متشکرم.
ولی همانطور که اشاره کردید مدرکی قطعی دال بر ذوالقرنین بودن کوروش نیست و روایات متفاوت است!!!


مرتضی :1388/12/17 - 18:11:12
تنها خواستم در اینجا به این موضوع اشاره کنم که اسکندر مقدونی به هیچ عنوان نمی تواند باشد چون فردی پارسا و خدا پرست نبوده در بین تمام شاهان ایران هم معدود افرادی بودند که معتقد و با ایمان بودند کوروش یکی از این پادشاهان بود .
متاسفانه حملات بی رحمانه ای را غربیان در این روزها نسبت به گذشته ایران و ایرانی شروع نموده اند به عنوان مثال بو علی سینا را دانشمند عرب خطاب می کنند و رودکی را تاجیک و یا فردوسی را شاعر روس که جای تاسف است چند سال گذشته نیز شاهد نمایش فیلم 300 بودیم که ایرانیان را یک مشت افراد بی تمدن نشان می دهند در حالی که در طول تاریخ شاهد بودیم هر کس که به ایران تجاوز نمود چیزی به او دادیم و از ایران راهیش کردیم
تا قبل از ورود اسکند به ایران اروپاییان دامن پا می کردند و ایرانیان شلوار را به عنوان یک پوشش به آنها دادند.
بر خلاف تصور بسیاری چادر از ایران به کشورهای دیگر برده شده زیرا چادر در آن زمان پوشش زنان حرمسرا برای خروج از اندرونی بود
و در آخر مغول ها با ورود به ایران با دانش علم آشنا شدند بگونه ای که شیفته آن گردیدند و مثال های دیگر
فقط از شما عزیزان خواهش می کنم که در راه اطلاع رسانی باعث بی هویت شدن خود نشویم
وظیفه ما زنده نگاه داشتن نام افرادی است که در راه خاک وطن جان خود را فدا نمودند تا کی می خوایم بشینیم چشم به سریال های مسخره جومونگ بندازیم سریالی که هویت ایرانیان را دزدیده بود زیرا در 2000 سال پیش تنها کشور ایران دارای نیروی دریایی رزمی و یگان زره پوش بود
نام بزرگانی که در راه وطن جان دادند را از یاد نبریم
ازآرتمیس اولین دریا سالار زن ایران تا کریم خان و باقرخان برزگ مردان دلیر ایران زمین و همچنین بزرگانی همچون جهان آرا و همت ها همه و همه جان خود را در راه وطن فدا نمودند تا ما امروز از آنها یاد کنیم و یادشان را جاودان نگاه داریم


:1388/12/17 - 23:34:41
موافقم دوست عزیز ولی!!!
آیا هویت ایرانی یعنی پارس بودن!
ما می گوییم ایران یک کشور کثیر المله و موزاییکی است و الغاء یک فرهنگ و تاریخ و زبان واحد به کل ایران به همراه ممنوعیت تبلیغ تاریخ و فرهنگ و زبان برای ملل بزرگی مثل آزربایجان یک عمل فاشیستی می باشد.
صحبت از فیلم 300 و توهین به ایرانیان می کنید! در صورتی که این فیلم توهین به پارسیان است و ما نیز آنرا محکوم می کنیم ولی آیا شما نیز توهین به تورک آزربایجانی را محکوم می کنید یا با این ملت به عنوان یک غریبه برخورد می کنید!!!(مثل جوک سازی به تورک ها، خر انگاردن تورک آزربایجانی، توهین به تاریخ و بزرگان آزربایجان، پارس انگاری ایرانیان، حل سازی فرهنگی-اجتماعی تورک ها، تبعیض اقتصادی آزربایجان و دیگر اقوام، مقایسه تبلیغ و کمک رسانی در دو زلزله اردبیل و بم!!!!!!!مگر آنها انسان نبودند).
ایران برای همه ایرانیان....


مرتضی :1388/12/18 - 11:19:55
من این موضوع را قبول دارم که هیچ کس حق توهین به هیچ زبان و ملتی را ندارد
این موضوع هم قابل بررسی است که وقتی صحبت ایرانی می شود تنها صحبت فارسی زبانان نیست این هم بگم من خودم ترک هستم و به این موضوع هم افتخار میکنم ولی اصالت همه ما ایرانی بودن ما است نه از دیدگاه فاشیستی تا 100 سال پیش هم آذربایجان جزئی از خاک ایران بود که بی کفایتی شاهان قاجار این بخش عزیز را از ما گرفت .
من مسافرتهای زیادی به جاهای مختلف دنیا داشتم و تنها ملیتی را که دیدم متاسفانه هیچ وقت به یاری هم ملیت خود همت نمی کرد ایرانیان بودند و بیشترین انسجام هم در چینی ها دیده می شود.
ولی در سفر آلمانم تنها کسایی که به من خیلی کمک کردن هم زبانای ترک بودن که اصلا" کاری نداشتن ترک کجایی فقط چون هم زبان بودیم به من کمک کردن ولی در همین ایرانمان وقتی یک اردبیلی به تبریز می رود و یا یک تبریزی به اردبیل می رود و افراد از لحجه صحبت کردنش این موضوع را متوجه می شوند پدر طرف را در می آورند من مشکلم اینه که چرا باید این جوری باشیم.
اگر می خواهیم پیروز شویم باید با هم همدل باشیم فرق نمی کنه چی هستیم فارس/ترک/لر/کرد/عرب/بلوچ همه انسان هستیم .
---------------------------
ائلشن:
بیشتر این حرفهاتون رو قبول ندارم!
میشل فوکو : "گفتمانهای غالب در جوامع توسط قدرت ها مشخص می شوند!"


مرتضی :1388/12/18 - 11:24:13
در مورد ساختن جک هم یک موضوع ناراحت کننده اینه که این جوک ها در خود منطقه ساخته میشه با این تفاوت که میگن یک تبریزیه بود یا یک اردبیلیه بود یا غیره وقتی از آنجا بیرون میاد میگن یک ترکه بود همانطور که برای دیگر هموطنان این مرزو بوم جک می سازند


:1388/12/18 - 16:55:51
آقا مرتضی از احساس مسئولیت شما واقعا ممنونم و از داشتن هم وطنهای روشن فکری مثل شما احساس غرور میکنم و از مدیر محترم سایت نیز تقاضا میکنم که این موضوع رو که هنوز بحث در موردش هنوز داغ هست در صفحه اصلی سایت بزارند چون هنوز خیلی ها منتظرند ببینند که دلایل ذوالقرنین نامیدن اسکندر کدامها هستند چون من خودم واقعا کنجکاو شدم
با تشکر


مرتضی :1388/12/18 - 17:24:16
من قبلا" هم گفتم این موضوع اصلا" مشخص نیست تنها چیزی که در مورد اینکه ذوالقرنین که بوده 4 فرد مطرح است که مورد کوروش بیشتر به واقعیت نزدیک است که باز هم می گویم اصلا" مشخص نیست


:1388/12/18 - 19:17:10
دوست عزیز آقا مرتضی من هم میدونم که ذوالقرنین بودن کوروش یه امر حتمی نیست بلکه نزدیک ترین شخص را کوروش میدونند من نیز این امر را به صورت خلاصه و شما به تفصیل شرح دادید من میخوام بدونم که اونهائی که اسکندر را ذوالقرنین میدونند چه دلایلی دارند من واقعا کنجکاو شدم در این مورد


کیوان :1389/1/1 - 21:13:04
سلام ، من زیاد تحقیق کردم راجب کوروش و همه قبولش دارن همه ایرانی ها ، روس ها ، آمریکایی ها ، خلاصه همه .... اگرم کسی قبولش نداشت بازم من قبولش داشتم ،من یاد کوروش و یاد اسکندر رو با افتخار در هر جایی که برم در ذهن دارم و از این فرزندان ایران در هر مجلسی و هر ... به نیکی یاد خواهم کرد، زنده باد ایران


سلام دوست عزیز کیوان1389/1/3 - 21:35:33
از شما خواهشی دارم لطف کنید منابع تحقیقات خود را در اختیار ما قرار دهید خدا رو چه دیدی شاید ما هم به کسی که اصلا وجود خارجی نداشته افتخار کردیم!!!!!
خوش باشین


مرتضی :1389/1/9 - 08:16:01
سلام آقا کیوان اسکندر ایرانی نبود و اسکندر همان کسی است که به خاطر یک زن تاریخ این مرزو بوم را به آتش کشید و ایران را به تاراج برد همانند مغول ها


شروا :1389/1/16 - 06:20:15
در مورد ذوالقرنین واینکه همان کوروش بزرگ است.اگر به مجسمه کشف شده در استخر توجه کنید با گفته های ددانیال نبی دیگر شکی باقی نمی ماند و به همین راحتی نمی توان به چنین شخصیت بزرگی توهین نمود.


صالحی :1389/1/16 - 07:11:25
در تکمیل گفته های شروای عزیز:
در قرن نوزدهم ميلادى در نزديكى استخر در كنار نهر مرغاب مجسمه اى از كـوروش كشف شد كه تقريبا به قامت يك انسان است، و كوروش را در صورتى نشان مى دهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخ ‌هاى قوچ در آن ديده مى شود. ايـن مـجـسـمـه كـه نـمـونـه بسيار پر ارزشى از فن حجارى قديم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ايران سفر كردند. از تـطـبـيـق مـنـدرجـات کتاب مقدس بـا مـشـخـصـات ايـن مـجـسـمـه ايـن احـتـمـال در نظر اين مورخين كاملا قوت گرفت كه ناميدن كوروش به ذو القرنين (صـاحـب دو شاخ ) از چه ريشه اى مايه مى گرفت، و همچنين چرا مجسمه سنگى كورش داراى بـالهـايى هـمـچون بال عقاب است، و به اين ترتيب بر گروهى از دانشمندان مسلم شد كه شخصيت تاريخى ذو القرنين از اين طريق كاملا آشكار شده است. همچنین کوروش دو شاخ گاو را نماد و نشانه هخامنشیان ساخته و مجسمه‌های فراوانی از سر گاو و دوشاخ در بیشتر مناطق ایران و عراق از آن دوره به جا مانده‌است و تصویری نیز نقش شده به تازگی پیدا شده با فردی با کلاه خود همانند شاخ قوچ این پیکر می‌تواند به کوروش و یا یکی از شاهان پارسی باشد.
در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می بیند:دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت مغرب وشمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با اومقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد.
ولازم به ذکر است که مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیرالمیزان نیز ذوالقرنین را کوروش معرفی کرده.

.


:1389/1/17 - 08:34:00
جناب صالحی از توضیح دقیقتون سپاسگذارم
نمیدونم یعداز این همه سال آقایون چطور الان یادشون اومده که کورش بزرگ چنین بوده بفرض محال هم که چنین باشه ما که ایرانی هستیم نباید این اراجیف رو بگیم این شده مثل ماجرای فیلم دروغین 300.


يوسف :1389/3/9 - 10:16:14
در آنكه كوروش انساني بزرگ با منشي جوانمردانه بوده است نبايد شك كرد چرا كه خود آيت الله طباطبايي نيز او را در زمينه هايي مشابه ذوالقرنين مي دانند . . .

اما ذوالقرنين كيست ؟

گروهي او را كوروش كبير مي خوانند و گروهي ديگر اسكند مقدوني . . . در حالي كه ذوالقرنين علي ابن ابي الطالب (ع) است كه : رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را ذوالقرنین امت اسلام معرفی نمود چرا که ضربتی در جنگ احزاب به فرق مبارکش می‌نشست و ضربت دیگر
را ابن ملجم نیز بر سر امام علی می‌زد.

و شمشير حضرت كه دوشعه است .

همچنين خود مولا مي فرمايند : ... و منم آموزگار سلیمان(ع) پسر داود(ع)منم ذو القرنین و ...

بحار الانوار
-کتاب امامت - ابواب نشانه ها-..._ج 26 ص 1 حدیث 1

ذوالقرنين كه مدتي بر ملتش حكومت نمي كند و به قولي از ديدگان غيب مي گردد به گونه اي حاكي از گرفته شدن حكومت از مولا را دارد و
سپس در مدت 5 ساله بر مردم حكومت مي كنند و عدل و داد را به نحو احسن انجام ميدهند . . . .
استناد ها زيادند .
بي شك ذوالقرنين علي ابن ابي الطالب (ع) است

www.tarikh-ayandeh.blogfa.com


نام و نام خانوادگی :




لوگین شوید تا امکان حذف نظرتان وجود داشته باشد.اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
 
نام کاربری:
پسورد:
ثبت نام


raters750;773;342;8;

Programing: Miyanali.com    EMail: azizi_php@yahoo.com time(10s) RSS